دختر یخی

 

اینجا در قلب من حد و مرزی

برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو

زیستن را تمرین کنم

مگر ماهی بیرون از آب

می تواند نفس بکشد؟؟؟

مگر می شود هوا را از

زندگیم برداری و من

زنده بمانم؟؟؟
بگو معنی تمرین چیست؟؟؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟

بریدن از خودم را؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 23:23  توسط الهه زیبایی (ندا جوووووووووووووووووووون)  | 

آمد و قلب مرا دزدید و رفت

بی قراری های من را دید و رفت

او گمان می کرد من دیوانه ام

بر من و احساس من خندید و رفت

غنچه های عشق را از خاک جان

با تمام بی وفایی چید و رفت

دل به او بستم ولی افسوس،او

حال و روزم را کمی فهمید و رفت

باورم شد رفتنش اما عجیب

بعد از او ایمان من لرزید و رفت

خواستم برگردم و عاشق شوم

عشق هم دیگر زمن ترسید و رفت...

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1391ساعت 12:50  توسط الهه زیبایی (ندا جوووووووووووووووووووون)  | 

کاش می فهمید هنوز بهش فکر می کنم .

کاش می فهمید هر شب با یاد اون چشم هام را میبندم.

کاش می فهمید هر روز صبح به امید دیدار اون بیدار میشم.

کاش می فهمید بدون اون نمی توانم زندگی کنم.

کاش می فهمید اگر نباشه بدون اون دیوانه میشم.

کاش می فهمید هنوزم دوستش دارم و به امید روزیم که دوباره ببینمش.

کاش زودتر بفهمه که به یادشم

کاش.....

__________________
بزرگترین ارزویم این است که کوچکترین ارزوی تو باشم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 15:40  توسط الهه زیبایی (ندا جوووووووووووووووووووون)  | 

ین تلخی را چیشیده ای؟؟؟

تلخاست بدانی کسی دوستت ندارد

تلخ است بدانی زندگی تو برای کسی مهم نیست
تلخ است بدانی ثانیه،ثانیه ات را تنهایی
تلخ است بدانی هیچکس به حرف هایت گوش نمیدهد
تلخ است بدانی زجر میکشی و غمگینی برای پوچ
تلخ است بدانی تنها امیدت پوچ است
تلخ است بدانی تنها رفیقت سکوت است
تلخ است بدانی تنها ارزویت مرگ است
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 15:33  توسط الهه زیبایی (ندا جوووووووووووووووووووون)  | 

بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم

اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم

کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود


کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش

را از نگاهش می توان خواند


کاش برای حرف زدن

نیازی به صحبت کردن نداشتیم


کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود

کاش قلبها در چهره بود

اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم


دنیا را ببین

بچه بودیم از آسمان باران می آمد

بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!

****

بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن

بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه


بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم

بزرگ شدیم تو خلوت


بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست

بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه


بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم

بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچ

بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم


بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن

بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که

اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه


کاش هنوزم همه رو

به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم

*****

بچه که بودیم اگه با کسی

دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت

بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم


بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم

بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه


بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود

بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه


بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود

بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم


بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم

بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی


بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند

بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس نمی فهمه


بچه بودیم دوستیامون تا نداشت

بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره



بچه که بودیم بچه بودیم

بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ؛ دیگه همون بچه هم نیستیم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 15:25  توسط الهه زیبایی (ندا جوووووووووووووووووووون)  | 

چقدر سخته ادم یکی رو دوست داشته باشه نتونه بهش بگه
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 17:11  توسط الهه زیبایی (ندا جوووووووووووووووووووون)  | 

بهترین نیستم اما انتخاب بهترین هام
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 10:36  توسط الهه زیبایی (ندا جوووووووووووووووووووون)  | 

اگه یه روزبری سفر بری زپیشم بی خبر اسیررویاهامیشم دوباره باز تنها میشم

به شب میگم پیشم بمونه  به بادمیگم تاصبح بخونه.بخونه ازدیاریاری چرامیری تنهام میزاری

اگه فراموشم کنی ترک آغوشم کنی پرنده دریا میشم تو چنگ موج رهامیشم به دل میگم خاموش بمونه

 میرم که هرکسی بدونه میرم بسوی اون دیاری که توش منو تنها نذاری

اگه یه روزی نوم تو توگوش من صدا کنه دوباره باز غمت بیادکه منو مبتلا کنه

به دل میگم کاریش نباشه بذار دردتو دعواشه بره توی تموم جونم که بازبرات آوازبخونم

اگه بازم دلت میخواد یاریکدیگرباشیم مثال عیون قدیم بشینیموسحرباشیم

بایددلت رنگی بگیره دوباره آهنگی بگیره بگیررنگ اون دیاری که توش منو تنها نذاری

اگه میخوای پیشم بمونی بیا باقی جونی بیاتاپوست واستخون نذاره بازدلم تنها بمونه

بذازشبم رنگی بگیره دوباره آهنگی بگیره .بگیره رنگ اون دیاری که توش منو تنها نذاری

اگه یه روزی نوم تو توگوش من صدا کنه دوباره باز غمت بیادکه منو مبتلا کنه

به دل میگم کاریش نباشه بذار دردتو دعواشه بره توی تموم جونم که بازبرات آوازبخونم

که بازبرات آوازبخونم

اگه یه روزی نوم تو توگوش من صدا کنه دوباره باز غمت بیادکه منو مبتلا کنه

به دل میگم کاریش نباشه بذار دردتو دعواشه بره توی تموم جونم که بازبرات آوازبخونم

که بازبرات آوازبخونم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 22:30  توسط الهه زیبایی (ندا جوووووووووووووووووووون)  | 

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد.

 

با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد.

 

اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است

 

 و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 22:20  توسط الهه زیبایی (ندا جوووووووووووووووووووون)  | 

     گاهی دلتنگ میشوم..

گاهی دلم فریاد می طلبد از سر شادی ، از سر غم از سر دلتنگی!

گاهی چشمانم را هدیه میکنم به هق هق های بسیار..

گاهی سرمای دستانم ، گرما را تمنا میکند.

گاهی بغض های مداوم مسیر زندگی را پر پیچ و خم میکند و دشوار

گاهی دلتنگ میشوم

دلتنگ بی دقدغگی .. دلتنگ تمام روزهای کودکی .. دلتنگ لحظه های ناب عاشقی

دلتنگ دلتنگی

دلتنگ زل زدن به گوشه دنج اتاق و بی خیال از روزمرگی ها!

گاهی دلتنگ میشوم..

گاهی تکرارها برایم بی پایان است و خستگی پذیر

گاهی !!

گاهی، شاید بیشتر معنای زندگی را فراموش میکنم!

گاهی، شاید بیشتر خدا را دور میبینم ، خیلی دور.. و دلتنگی هایم به اوج می رسد!

گاهی تشنه یک ذره محبت.. گاهی سیراب از غم و نفرت

گاهی دلتنگ میشوم .. دلتنگ تو .. آری تو .. باورکن!

تویی که از یک نفس به من نزدیکتری اما آنچنان دوری که خود نمیدانی!

گاهی ، شاید گاهی ، امیدم را در کوچه پس کوچه های دلم گم میکنم.. گم میشوم در ناباوری..!

گاهی زندگی در سرای دیگری را آرزو میکنم..به دور از هر چه دلتنگی!

آری این منم.. من..!

گاهی دلتنگ میشوم..

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 22:19  توسط الهه زیبایی (ندا جوووووووووووووووووووون)  | 

 

با آمدنت به زندگی ام معنا دادی ، تو یک مروارید پنهان در سینه ات را به من دادی
تا قلبم با تو به وسعت یک دریای بی انتهای پر از عشق و محبت برسد
با آمدنت به من نفسی دوباره دادی تا در ساحل قلبم، آرامش زندگی ام را مدیون امواج مهربان تو باشم
با آمدنت غروب به آسمان غمگین دلم لبخند زد و خورشید امیدها و آرزوهایم طلوع کرد
با آمدنت ساز زندگی ام چه عاشقانه مینوازد شعر با تو بودن را….
شعری که اولش عطر نفسهای تو را میدهد و آخرش طعم نفسهایت را
حالا میفهمم عشق چقدر زیباست….
حالا میدانم که عاشقترینم و میدانم با تو چقدر زندگی زیباست…
با آمدنت چشمهایم را بستم و در قلبم با چشمهایت عهد بستم که همیشه مال توام
همانگونه که میخواهی مال تو میشوم ….
از آغاز جاده تا پایانش همراه تو باشم ، تا در نفسهای عاشقی ، هوای پاک تو باشم
تو همانی که میخواستم ، میخواهم من نیز همانی که تو میخواهی باشم
با آمدنت بی نیازم از همه چیز و همه کس ، تنها تو را ، تنها عشق تو را میخواهم و بس!
تو را میخواهم که با آمدنت دلم را سپردم به چشمانت تا با طلوع چشمان زیبایت سرزمین دلم از نور برق چشمانت روشن شود تا در این روشنی به سوی تو پرواز کنم و بگویم خوشحالم از آمدنت
با آمدنت اینگونه شد راز زندگی ام ، اینگونه شد که تو شدی همراز زندگی ام و با تو ای همراز زندگی اینگونه آخرش شدی همه زندگی ام….

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 8:26  توسط الهه زیبایی (ندا جوووووووووووووووووووون) 

نامه

 

این نامه رو كسی نوشته كه صبح تا شب جلوی تلویزیون بوده وتنها سرگرمیش هم این بوده كه بشینه و تبلیغات قشنگ تلویزیون رو از اول تا آخر نگاه كنه .خودتون بخونین عاقبت چنین آدمی چی می شه Shukhi.Com

سلام

سلامی كه گرمای آن از مهیاگاز و كیفیت سینجرگاز و نوع آوری نیك كالا با ضمانت 5 ساله امیدوارم صمیمانه بوسه مرا پذیرا باشی و آنرا با چسب دوقلوی 5 دقیقه ای جلاسنج به لبانت بچسبانی. امشب با تمام غمهایم كنار مهیا گاز نشسته ام و با خودكار بل این نامه را می نویسم زیرا این نام نیك است كه می ماند، هنگامی كه از من جدا شدی و آن نگاه سرد را از من گذراندی این فقط ضد یخ كاسپین بود كه پیكر یخ زده ام را آب كرد و این بیمه آسیا و ایران بود كه آسایشم را فراهم كرد، همانطوركه نیاز امروز پشتوانه فردا است باید اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجیبی بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم می خواهد بر قله بینالود سفر كنیم و در لابلای كوه های سر به فلك كشیده بهانه نمكی بخوریم. بیا تا راه سخت و طاقت فرسای زندگی را با پژو پرشیای جدید كه افتخار ملی است آغاز كنیم و با روغن ترمزهای سپهر و فومن شیمی آسوده خاطر سفر كنیم. بیا تا پیچهای زندگی را با ابزار مهدی باز كنیم و عشقمان را با ساختمان از پیش ساخته شده ی بانك مسكن بهتر آغاز كنیم و سقفش را ایزوگام شرق كنیم. و آن را با كاغذ دیواری نائین زینت دهیم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنیم و اتاقهایش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كویر یزد رنگین كمان كنیم

بیا تا دلهای سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاریم، بیا روزهایمان را با خمیر دندان داروگر 2 كه حاوی فلوراید است آغاز كنیم و عشقمان را با صدای بلند از دل دوو پخش جدید پارس پخش كنیم و اشكمان را با دستمال كاذغی نرمه پاك كنیم.بیا تا دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را كنیم آباد      Shukhi.Com

Shukhi.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 17:0  توسط الهه زیبایی (ندا جوووووووووووووووووووون)  | 

 

چون می گذرد غمی نیست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 12:38  توسط الهه زیبایی (ندا جوووووووووووووووووووون)  | 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز        
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 13:54  توسط الهه زیبایی (ندا جوووووووووووووووووووون)  | 

 

 

 

« اون رفطه»

ديشب خدا داشت ازم امتحان مي گرفت ..
اره امتحان...

گفت اين عبارات رو که مي گم بنويس..:

منم نوشتم...

دوست داشتن ...

عشق ...

مردن ...

دلتنگي ...

تنهايي...

خدا..

باور...

اشک...

رفطن...

دوستت دارم...

عاشقتم ...

بي تو ميميرم ...

دلم برات تنگه ...

بي تو تنهام.. .

به خدا قسم...

اما تو باور نداري....

اما تو ديگه رفطي....

خدا يه نگاهي بهم انداخت گفت...:

(( اينجوري نمي شه تو همه کلمات و جملات رو درست نوشتي بجز (( رفطن ))

 چون باور نداري ! بايد تمرين کني ... بايد پنجاه بار از اين کلمه بنويسي تا خوب ياد

بگيري ... همين الان بنويس.............. بنويس اون رفته..... ))

منم پنجاه بار نوشتم... :

اون رفته. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون

رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته..

 اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون

رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته..

اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون

 رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفطه ....

اما هنوز خدا داره... نگام مي کنه... ....چشام خيسن........ ! ! دلم تا سر حد مرگ

تنگه .... دلم تنگه.... دارم ميميرم...!! يکي به دادم برسه.... دوباره دلم واسه غربت

چشمات تنگه... دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه......

اما خدا گفت......: نه .... قبول نیست .... هنوز هم رفطن را اشتباه می نویسی ....چون

باور نداری ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 21:48  توسط الهه زیبایی (ندا جوووووووووووووووووووون) 

شبیه باد پاییزی،پس از تو قسمت بادم

 

            خداحافظ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

 

            خداحافظ، و این یعنی در اندوه تومیمیرم

 

            در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم

 

            و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

 

            و برق نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

 

            چگونه بگذرم از عشق،از دلبستگی هایم!

 

            چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم!

 

            خداحافظ، تو ای همپای شبهای غزل خوانی

 

            خداحافظ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

 

            خداحافظ،بدون تو گمان کردی که می مانم

 

            خداحافظ،بدون من یقین دارم که می مانی!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 21:35  توسط الهه زیبایی (ندا جوووووووووووووووووووون) 

گفتم:خدایا از همه دلگیرم ،


گفت:حتی از من؟


گفتم:خدایا دلم را ربودند!


گفت:پیش از من؟


گفتم:خدایا چقدر دوری!


......گفت:تو یا من؟


گفتم:خدایا تنهاترینم!


گفت:پس من؟؟


گفتم:خدایا کمک خواستم!


گفت:از غیر من؟


گفتم:خدایا دوستت دارم!


گفت:بیش از من؟


گفتم:خدایا انقدر نگو من!!


گفت:من توام،تو من..........

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 12:45  توسط الهه زیبایی (ندا جوووووووووووووووووووون)